خرید بک لینک

با اجازه چند وقتی نخواهم بود

باید متمرکز شم روی چند پروژه

بنابراین به احتمال زیاد به اینجا و وبلاگِ دوستان و تلگرام و ... سر نخواهم زد

خواستم اطلاع بدم :)

میبوسم روی ماهِ تک تکتون رو

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 13:13

کارهایی که انجام میدم نیاز به خلاقیت دارن ؛ و همین شرایط رو گاهی پیچیده و سخت میکنه . اینکه چطور بتونی هر بار حرفِ جدیدی داشته باشی ، نیازمندِ اینه که هر بار به پیرامونت جورِ متفاوتی نگاه کنی . خلاقیت جز این نیست که تا میتونی از عادت پرهیز کنی ، به معنای دیگه اجازه ندی چیزی برات عادی بشه . یکی از بیشمار فجایعی که " منطق " رقم میزنه ، همین مبحث عادی سازیه . منطق چارچوب تعیین میکنه ، ساختار ایجاد میکنه . و بدین ترتیب همه چیز محصور در قاعده های زبانی و محدود در کلیشه های شناختی میشه . کارِ منطق همینه ؛ منجمد و مچاله کردنِ جهانِ هستی برای قابل فهم شدنش . منطق اساسن هیچ چیزِ نو ، تازه و زنده ای رو نمیفهمه . نمیتونه که بفهمه . اون اول چیزها رو میکُشه ، روی میزِ تشریح قرار میده ، بعد شروع میکنه به تحلیل و ارزیابیشون :)زندگیِ منطقی اگرچه یک زندگیِ امنه ، اما مملو از کسالت و کهنه گی و بی حاصلیه . فقط به دردِ دورانِ بازنشستگی میخوره که گذشته رو مرور کنی و از هر سورپرایزی برای محافظت از قلبت حذر کنی و مرگ رو بر آستانِ در ؛ انتظار بکشی ...با منطق و در منطق " دو دو تا میشه چهارتا " حتا اگر آسمون به زمین بیاد ، چه خدا بخواد چه خدا نخواد ، تغییری درِش بوجود نمیاد . همینه که هست . هیچ معجزه ای در کار نیست ، هیچ " اتفاق" خوشایندی در کار نیست . هیچ معنویتی در کار نیست . همه چی تغییرناپذیر و خشکه . عین فیزیکِ نیوتونی ؛ نفوذ ناپذیر و منحط .و فکر کن ؟ جزءجزءِ زندگیت همین باشه . همه چی حدس پذیر و قابل پیش بینی ، همه چیز منجمد شده . مُرده و متلاشی روی میزِ تشریح . همه چیز در حالِ احتضار ...پس راهِ نجات چیه ؟ راهِ خلاصی از این دنیای پوچ و یکنواخت و شبیه سازی شده ای که منطق برامون رقم زده ؟ جواب یک ک

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 13:13

به غیر از جهانبینی ، در باقیِ موارد بینهایت به وودی آلن نزدیکم و به همین مقدار هم برام عزیز و خواستنیه :)کسی که مطالعه و درکش از هنر ، ادبیات ، فلسفه و ... بینهایت خاص و معرکه ست . سلیقه ش در همه ی اینها درخشانه . کتاب و فیلم و موزیکی ازش نیست که نبلعیده باشم :))وودی آلن برای من نمادِ یک هنرمند و اندیشمندِ درست و ممتازه .برای اینکه حالمون جا بیاد ؛ ببینیم با هم یه موزیکش رو که به همراه گروهش اجرا میکنه :https://www.uplooder.net//files/2d282ebfc76643057757b9f0b89ea696/Woody-Allen-.mp4.html + نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 14:16 توسط آوانگارد  | 

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 4:35

خیلی درسته ، حتمن امتحانش کنید

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 4:35

بعضی چیزها باید برای همیشه یه راز باقی بمونه . یه راز بین شما و خودتون :)چیزهایی که برای شما گرانبها هستن اما ممکنه از نظر دیگران ، سطحی ، بی فایده ، ناقص ، زشت و ... باشن . حتا مسیح هم اهمیت این نکته رو به شاگردانش گوشزد میکنه : مرواریدهاتون رو به خوکها ندید . البته منظورِ مسیح در این آیه ؛ کلامِ خداوند بوده و اینکه به حواریون میگه کلامِ خدا رو با هر کسی در میون نذارید . اما توی زندگیِ ما هم پیش میاد که یه چیزی برامون ارزشمند ؛ الهامبخش و نجات دهنده بوده ، اما دیگران هیچ درکی از اهمیتِ اون چیز و تاثیرش بر ما ندارن . اون چیز میتونه یه فیلم باشه ، یه موزیک حتا . هر چیزی که فکرش رو بکنید . طبق این تجربه الان سالهاست که خیلی چیزها رو برای خودم مثل یه راز نگه داشتم و هیچی ازشون به هیچکس نمیگم . و جالب اینه که اینها همچنان برام همون درخشندگی و تازگی و شیرینیِ همیشگی رو دارن . همچنان به وجدم میارن و شورِ زندگیم میشن . باعث کنجکاویم ، باعث رونق و تحرک و طراوتم :)یادِ حافظ میفتم که میگفت : گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش ...میدونی ؟ باید دو دستی از هرانچه برات عزیز و دوست داشتنیه مراقبت و محافظت کنی . مبادا چشم و ذهن و نظرِ نامحرم رووش بیفته . اون چیز میتونه حتا یک جمله باشه . یه جمله که یه جا خوندی و به نظرت بسیار جمله ی مهم و الهامبخشی بوده ، مبادا اون رو به کسی بگی . به محض اینکه بگی ؛ چرک میشه ، دستمالی میشه ، برقش رو از دست میده ؛ حتا معتقدم کارکردش رو هم برات از دست میده . دیگه برات میشه یه چیزِ معمولی مثل باقیِ چیزهای معمولی . اگر میخوای زندگیت همیشه مملو از رازها و شگفتیهایی باشه که در اوجِ طراوت و خوشوقتی و عیش نگهت دارن ؛ هرگز ؛ هرگز ؛ هرگز چیزهایی که برات مهم و ارزشمن

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 4:35

بعضی آدمها رو همینجوری دوست دارم . بدونِ اینکه لزومن مشتاق فعالیتهاشون باشم ، اما پیگیرشونم :) چون دوسشون دارم . چون برام دوست داشتنی ان . یکی از این آدمها سهیل محمودیه . کسی که با برنامه ی " با کاروان شعر و موسیقی " بهش علاقه مند شدم . شیفته ی لهجه ی تهرونی و مَشتی شم . لهجه و بیانی مملو از سخاوت و لوتی گری . میدونی ؟ خیلی مهمه که کسی شاعرانگی در نگاه و بینشش باشه ، نه صرفن در شعرها و نوشته هاش . سهیل محمودی اینجوریه . همه چیش شعره . تنش سلامت و دلش شاد و عمرش دراز باد :)

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 1:59

اصلن مهم نیست چه مودی دارید و در چه حالی هستید . چی باعث شده بی حال باشید یا کی اذیتتون کرده ، چه حرفی یا موقعیتی آزارتون داده ، بابتِ چی یا کی استرس و اضطراب دارید ، مایوسید ، خشمگینید ، غمگینید و ... کافیه یکی از استندآپهای موجود در سایتها رو دانلود کنید و ببینید تا همه چی بعد از نیم ساعت براتون دگرگون شه . من خودم کوین هارت رو پیشنهاد میدم چون ازش خوشم میاد . شما هر کی رو مایل هستید ببینید ، اونش فرقی نداره :)مهم فقط اینه که ببینید . ببینید :)این یه روشِ موثر و آنی برای خلاص شدن از ارتعاشاتِ منفیه که بی اونکه حواستون باشه پشتِ هم ارسال میکنید و لاجرم اتفاقاتِ منفیِ متنوعی رو متعاقبِ اون جذب و دریافت خواهید کرد . براحتی با اینکار ارتعاش منفی رو متوقف و در فرکانس مطلقِ شادی و سرخوشی قرار میگیرید . و به همین راحتی همه چیز رو تغییر میدید و بازی رو عوض میکنید. باید که در هر لحظه از زندگیمون تلاش کنیم که فرمانروای احساساتمون باشیم . و به جزء جزء اونچه ارسال میکنیم مسلط و آگاه باشیم . عمده مشکلِ مردم اینه که شناخت و کنترلی روی اونچه مرتعش میکنن ندارنشما مثل مردم نباشید :)

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 1:59

بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش استدر صحن چمن روی دلافروز خوش استاز دی که گذشت هر چه گویی خوش نیستخوش باش و ز دی مگو که امروز خوش استاین شعرِ روح انگیزِ خیام رو همیشه وقتی از این میگم که باید کریسمس و عید نوروز و ایستر و شب چله و باقی روزهای شاد و قشنگ رو تمام وقت و همه روزه جشن گرفت ؛ تکرار میکنم . اینکه چرا باید معطل موند تا اون روز قشنگه از راه برسه ؟ وقتی میشه همیشه اون رو جشن گرفت و هر روز رو تبدیل به اون روز کرد . بعضیا میگن تکراری میشه ، خسته کننده میشه ، هیجانش کم میشه و ... اینها میدونی کیان ؟ همونا که وقتی میری شهر بازی ، یا پارک یا لب دریا و ... بعد از یکی دو ساعت میگن پاشو پاشو بریم دیگه دیره . دیگه بسه :)یه جورایی انگار تحمل و طاقتِ خوشیِ کامل یا خوشیِ زیاد رو ندارن . زود میخوان تمومش کنن :)

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 1:59

دیدی میگن طرف زانوی غم بغل کرده ؟ غم و شادی ، ژستها و پوزیشنهای مخصوص به خودشون رو دارن . یعنی وقتی غمگین هستی بدنت یه شکله و وقتی شاد هستی بدنت یه شکلِ دیگه .به قول تونی رابینز اگر خوب دقت کنید به بدنتون ( یا مثلن عکسهای قدیمیتون رو نگاه کنید ) میبینید که زمانهایی که شاد هستید ، بدنتون رهاتر ، باز تر ، و ماهیچه های بدن و صورتتون آزادتره ... یه جورایی بیخیالی و شعف و سرزندگی ، میباره از بدنتون . و برعکسش زمانهایی که غمگین و افسرده هستید ، بدنتون منقبض ، مچاله ، در هم فرو رفته و سفته . رابینز پیشنهاد میده که اگر چیزی وجود نداره که شادتون کنه و شرایط زندگیتون خوب نیست ، بیاین مهندسی معکوس کنید . یعنی از آخر بیاین اول :)یعنی تا الان وقتی شاد بودید بدنتون باز و رها و ول و شنگول میشد ، حالا الان بیاید و برعکس عمل کنید ، یعنی با باز و ول و شوخ و شنگ و ملنگ کردنِ بدنتون ، به ذهنتون بقبولونید و تلقین کنید که شاده :)این ترفند همیشه جواب میده . خیلی هم سریع جواب میده :)شاد که باشید ارتعاش شادی صادر میکنید و به موازاتش هرانچه شاد و شادمانه و نیکوست رو ؛ جذب و دریافت میکنید :)یعنی مهم نیست الان " واقعن " شاد هستید یا نه ؛ اما 5 دقیقه ی دیگه ، واقعن و قطعن و مطلقن شاد خواهید بود . و اتفاقن دلایلِ قطعی و واقعی برای این شادی و احساسِ خوشبختی رو ؛ جهان بهتون هدیه میکنه :)البته لازم به گفتن نیست که برعکسش هم صادقه پس پا شید و با این آهنگِ مست و ملنگ و مهربون ؛ بیخیال و رها تکون بدین بدن رو :))https://www.uplooder.net//files/55cdf5033279a4856ac97f44c134e619/La-Macarena.mp4.html

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 22:34

گهگاهی زندگی کن / بی باید و نباید رها کن انتخابو / از بین بدتر و بد فکر دل خودت باش / نذار که بی بها شههر کی رسیدش از راه / بیاد واست خدا شه نذار تلف شه عمرت / بابت حرفِ مردم نشو تو لابلای / توهماتشون گم هر طور دلت میخواد باش / هر کار دلت میخواد کن خطوطِ قرمزت رو / گاهی کم و زیاد کن ..سپس نوشت :طبیعتن مثل باقی نوشته های وبلاگ ؛ ترانه و شعری هم اگر مینویسم از خودمه :)

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 22:34

فیزیک کوانتوم به ما گوشزد میکنه که از اونچه می اندیشیم ؛ بیشتریم . دلیلش رو هم هایزنبرگ پیشتر بهمون گفته بود . اینکه ما معتقدیم دنیا مستقل از ما وجود داره در حالیکه اینطور نیست ، ما در جهان دخالت داریم چون ذرات جسم نیستن ، اونها مجموعه ای از تمایلاتن . چیزی که هیدگر به زیباترین شکلِ ممکن از " حضور " و معاشرتِ دازاین با هستی برامون گفته بود که ترجمه ی علمیش این میشه که وقتی به ذرات بنیادین نگاه نمیکنی ، امواجی از احتمال هستن و وقتی نگاهشون میکنی ذراتی از تجربه . اینه که قانونِ جذب اصرار داره که به جای فکر کردن به اشیاء باید به احتمالات فکر کنیم :) چون در مبحث ابرموقعیتِ کوانتومی ما اینو دیگه متوجه شده ایم که یک ذره میتونه در آنِ واحد در چند موقعیت یا امکان حضور و وجود داشته باشه . توقع و بینشِ ناظره که اون رو در یکی از این امکانها " مستقر " میکنه . حیرت انگیز نیست ؟ البته که هست :)ما به این عادت کردیم که تمامِ چیزها در اطرافمون به خودیِ خود وجود دارن ، چرا ؟ چون ما پیوسته در حالِ ساختنِ واقعیتیم . اما از اونجا که چیزها رو در آینه ی " حافظه " درک میکنیم . به این معنا که هر پدیده ای رو با عادتهامون میسنجیم و از " وجود داشتنش " یقین حاصل میکنیم . لذا اینجوری میشه که متاسفانه خاطرات جلوی بینش ما رو میگیرن ( همینه که با نوستالژی و درد دل کردن و ... به شدت مخالفم ) و نمیذارن تو آینده ( یا هرانچه مایل هستی ) رو خلق کنی و فقط به بازتکرار و بازسازیِ گذشته وات میدارن . به اونچه پارسال و 5 سال پیش و 10 سال پیش بودی با همون مختصات ظاهری و فکری و ...و به این ترتیب مغز ما طوری برنامه ریزی میشه که ما فقط چیزهایی رو توسطِ چشم میبینیم که به امکان پذیر بودنشون یقین داریم . الگوهایی که توسطِ رون

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 22:34

صفحه بندی